بلاغت قرآن- بخش اول
811 1388/10/14
  • دانش بلاغت از دانشهاى كاربردى به شمار مى‌‌رود كه هدف از آن مزيت بخشيدن به سخن يا مصونيت آن از اشتباهات غير دستورى است كه گاه به شيوه بيان معانى و گاه به شيوه هماهنگى سخن با موقعيت بيان آن و گاه به شيوه گزينش كلمات مربوط مى‌‌شود. اين سه شاخه به ترتيب در دانشهاى بيان، معانى و بديع بحث مى‌‌شوند.

بلاغت قرآن : از مهم‌‌ترين ويژگيهاى قرآن كريم و زمينه‌‌اى ميان رشته‌‌اى در مطالعات قرآنى و ادبى 

بلاغت در لغت، مصدر «ب -ل - غ» به معناى رسيدن است و بلاغت در سخن نيز به معناى رسيدن به هدف مورد نظر در گفتار است.[1] گاه نيز بلاغت به ابلاغ (مصدر باب افعال) به معناى رساندن تفسير شده و بلاغت در سخن به رساندن معنا در بهترين ساختار زبانى به نحوى آشكار تعريف مى‌‌شود.[2]
بلاغت در مفهوم اصطلاحىِ آن، گاه عنوان يك دانش از شاخه‌‌هاى علوم ادبى زبان عربى است و گاه به‌‌سان اصطلاح بليغ در وصف‌‌گونه خاصى از سخن يا گوينده آن به كار مى‌‌رود.[3]
دانش بلاغت از دانشهاى كاربردى به شمار مى‌‌رود كه هدف از آن مزيت بخشيدن به سخن يا مصونيت آن از اشتباهات غير دستورى است كه گاه به شيوه بيان معانى و گاه به شيوه هماهنگى سخن با موقعيت بيان آن و گاه به شيوه گزينش كلمات مربوط مى‌‌شود. اين سه شاخه به ترتيب در دانشهاى بيان، معانى و بديع بحث مى‌‌شوند.[4]
سخن بليغ آن است كه افزون بر ويژگى فصاحت، ساختارهاى گوناگون زبان در موقعيتهاى مناسب آن به كار رفته باشد؛ براى مثال در مكان مناسب از تأكيد، تكرار، گزيده‌‌گويى و زياده‌‌گويى و ... استفاده شده باشد.[5] بنابراين ويژگى، بلاغت به واژگان مفرد نسبت داده نمى‌‌شود و تنها تركيبها و عبارات را شامل مى‌‌شود، در حالى كه ويژگى فصاحت به كلمه نسبت داده مى‌‌شود.[6] كلمه فصيح آن است كه حروف آن تناسبى آوايى داشته و استعمال آن در معناى مورد نظر نامأنوس نباشد و ساختار صرفى آن مطابق با قواعد ساخت كلمات در زبان عربى باشد و سخن فصيح آن است كه افزون بر برخوردارى يكايك واژگان از ويژگى فصاحت، مجموع سخن نيز ساختار نحوى درست و استوارى داشته باشد و كنار هم نشستن واژگان، ناسازگارى آوايى پديد نياورد و دلالت سخن بر معناى مورد نظر دشوار و پيچيده‌‌نباشد.[7]
قرآن خود را «كتاب مُبين» كه زبانش عربى است، معرفى مى‌‌كند: «والكِتـبِ المُبين * اِنّا جَعَلنـهُ قُرءنـًا عَرَبيـًّا لَعَلَّكُم تَعقِلون».(زخرف/ 43،2ـ3) منظور از اين تعبير، اشاره به ويژگى فصاحت در قرآن دانسته شده است.[8] تعبير «بِلِسان عَرَبىّ مُبين»در 195 شعراء/26 نيز به فصاحت و اعجاز بيانى قرآن تفسير شده است.[9] تأكيد قرآن بر تعبير «عربى مبين» از نظر برخى مفسران، نشان از برترى زبان عربى از جهت گويايى و رسايى دارد و وجه انتخاب آن به عنوان زبان قرآن از همين روست[10]، گرچه خداوند در بيانى عام زبان هر پيامبر و كتابش را زبان قوم وى معرفى كرده (ابراهيم/14،4) كه بنا به اعتقاد برخى مى‌‌تواند دليلى بر نبود ويژگى خاصى در زبان عربى براى انتخاب آن به عنوان زبان قرآن‌‌باشد.[11]
ويژگى «مبين» در دسته‌‌اى ديگر از آيات در سياق نفى برخى اتهامات كافران آمده است؛ براى نمونه در پاسخ به اتهام اخذ قرآن از برخى آشنايان به كتابها و اديان گذشته، زبان اين افراد را «اعجمى» معرفى كرده و با وصف كردن قرآن به «عربى مبين» آن را دليلى بر نادرستى اين ادعا شمرده است: «و‌‌لَقَد نَعلَمُ اَنَّهُم يَقولونَ اِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذى يُلحِدونَ اِلَيهِ اَعجَمىٌّ وهـذا لِسانٌ عَرَبىٌّ مُبين».(نحل/16،103) اعجمى به نارسا[12] و عربى مبين به زبان شيوا و رسا تفسير شده است.[13]
تأكيد بر ويژگى «مبين» در نفى اتهام شاعرى از پيامبر نيز تكرار شده است: «و ما عَلَّمنـهُ الشِّعرَ وما يَنـبَغى لَهُ اِن هُوَ اِلاّ ذِكرٌ وقُرءانٌ مُبين».(يس/
36 /69)[14] در آيه 28 زمر/ 39 نيز قرآن متنى عربى بدون كژى و ناراستى وصف شده: «قُرءانـًا عَرَبيـًّا غَيرَ ذى عِوَج»كه از نظر برخى به فصاحت قرآن اشاره دارد.[15]
ويژگى فصاحت و بلاغت در قرآن، عنصرى اساسى در اين متن شمرده مى‌‌شود و از اين رو ترجمه قرآن يا بازخوانى معانى آن با بيانى ديگر، از نظر مفسران و فقيهان، قرآن ناميده نمى‌‌شود.[16]
گوياترين آيه در ارتباط با بلاغت قرآن، آيه 23‌‌زمر‌‌/‌‌39 است كه قرآن را سخنى نيكو و همسان در راستى و درستى معانى و تناسب و استوارى نظم و تأليف معرفى مى‌‌كند:«اَللّهُ نَزَّلَ اَحسَنَ الحَديثِ كِتـبـًا مُتَشـبِهـًا مَثانِى...»
[17]، افزون بر اين تعبيرهاى عام، در برخى آيات نيز به جلوه‌‌هاى هنرى بخشهايى از قرآن چون داستانهاى آن توجه شده است: «نَقُصُّ عَلَيكَ اَحسَنَ القَصَصِ بِما اَوحَينا اِلَيكَ هـذَا القُرءان».(يوسف /12،3)[18] برخى مفسران نيز تعبير «احسن* القصص» را نه تنها درباره داستانها كه شامل همه قرآن دانسته و وجه نامگذارى قرآن به آن را برخوردارى آن از نهايت فصاحت و زيبايى و سازگارى الفاظ و معانى آن دانسته‌‌اند.[19]

 قرآن و ادبيات عرب قبل از اسلام:

بلاغت قرآن از نگاه تاريخى، به جايگاه ادب و سخنورى در بين مردم عرب ارتباط دارد. منطقه شبه جزيره عربى در دوره نزديك به ظهور اسلام، تحولات بنيادين اجتماعى، فرهنگى و زبانى را به خود ديده است. گشايش مرزهاى شبه جزيره بر روى مردمان و دولتهاى همسايه، زمينه مناسبى براى شكوفايى اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى پديد آورده بود. شكوفايى بازرگانى داخلى و خارجى در كنار پيدايش اميرنشينهاى عربى در پيرامون شبه جزيره از جمله دولت كنده، حيره و غسان، بر تحولات اجتماعى و فرهنگى شبه جزيره افزوده بود.[20] اين اميرنشينها غالبا مورد توجه شاعران و اديبان عرب بودند كه براى مدح اميران به آن سو عزيمت مى‌‌كردند.[21] ورود واژگان متنوع و نو نيز از سوى حوزه‌‌هاى فرهنگى و زبانى همسايه، گويشهاى قبايل عرب را با تحولى بنيادين مواجه ساخته بود.[22] نمونه‌‌هاى بسيارى از واژگان بيگانه در آثار شاعران و اديبان عرب قبل از اسلام از جمله امية بن ابى الصلت و اعشى به چشم مى‌‌خورد.[23]
در كنار واژگان دخيل، تنوع گويشهاى قبايل نيز وجود داشت كه امتيازهايى چون وجود مترادفات بسيار و متنوع در زبان عربى را موجب شده است.[24]
از سوى ديگر سرعت و گسترش نقل و انتقال بازرگانى در سرتاسر شبه جزيره، روابط عميق و نسبتاً محكمى بين قبايل عرب پديد آورده بود.[25]
نقش كاهنان و حكيمان عرب نيز كه با سخنان شيوا و فصيح، نقش دينى و اجتماعى خود را ايفا مى‌‌كردند در تحولات فرهنگى و زبانى شبه جزيره حايز اهميت است.
برخى قبايل عرب چون تميم
[26]، بنى اسد و هذيل در سخنورى و چكامه سرايى شهرت يافته[27] و بازارهاى موسمى، محل مناسبى براى هماوردى شاعران و سخن سرايان بود تا آنجا كه درباره نامگذارى بازار «عكاظ» گفته شده كه شاعران در آن بازار به تعاكُظ (مفاخره) مى‌‌پرداختند[28]، افزون بر آن، مرسوم بود كه شاعران از جايى به جاى ديگر در سفر و گردش باشند تا محصولات ادبى خود را در هر جاى مناسب عرضه كنند.[29] در چنين محيطى به تدريج گويشهاى گوناگون قبايل مركزى شبه جزيره به ويژه در منطقه حجاز و تهامه رو به نزديكى و تعامل نهاده، گويشى مشترك موسوم به عربى فصيح، ويژه توليد محصولات ادبى چون شعر و خطابه و... و نگارش متون رسمى و ادارى چون قراردادهاى بين قبايل پديد مى‌‌آيد.[30] عربى فصيح به «العربية العالية» و «العربية المبينة» نيز شهرت داشته است.[31] اين زبان مشترك در متن مقدس قرآن نيز به كار رفته و از اين رو براى همه قبايل نسبتاً به طور يكسان قابل فهم بوده است.
ادب پژوهان زبان عربى در اينكه عربى فصيح غلبه گويشى مشخص چون گويش قريشى يا آنكه برآمده از تعامل گويشهاى گوناگون بوده، اختلاف نظر دارند؛ عموم مفسران و مورخان اسلامى و به تبع آنها برخى محققان معاصر چون طه حسين به نظر نخست گراييده‌‌اند و به امورى چون سلطه بازرگانى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى قريش در دوره پيش از اسلام استدلال كرده‌‌اند
[32]؛ ليكن گروهى ديگر از محققان، غلبه اين نظر را متأثر از تلاش سلطه جويانه جناح قريشى در دوره پس از اسلام دانسته‌‌اند. آنان در نفوذ همه جانبه قريش در دوره قبل از اسلام ترديد كرده، عربى فصيح را نتيجه تعاملات تاريخى گويشهاى گوناگونى در شبه جزيره شمرده‌‌اند.[33]

اسلوبهاى ادبى زبان عربى در قرآن:

زبان عربى بر اثر فضاى جديد تمدنى و فرهنگى كه در آن قرار گرفته بود، محيط بسيار مناسبى براى پرورش و گسترش صناعتهاى ادبى گشت و زبان به ابزارى مهم در ساختار اجتماعى و فرهنگى و دينى و مذهبى شبه جزيره بدل شد. جامعه عربى در حالى با متن قرآنى روبه رو شد كه جملات مسجّع كاهنان، سروده‌‌هاى شاعران بزرگ به ويژه معلقات هفت‌‌گانه، رجزهاى موزون جنگاوران دلير، خطابه‌‌هاى سخنوران چيره دست و داستانهاى افسانه وار گذشته‌‌هاى كهن و... همگى در همه جا به گوش مى‌‌رسيد.[34] كاهنان با جملات آهنگين و قافيه‌‌دار خود از حوادث گذشته خبر مى‌‌دادند و پيشگويى آينده مى‌‌كردند و به حل اختلافات خانوادگى، حقوقى و دينى و مذهبى مردم پرداخته، مشكلات گوناگون جامعه عربى را تنها با ابزار زبان مى‌‌گشودند.[35]
سبك بيان كاهنان به «سَجْع» موسوم بود كه در تعريفى كوتاه مى‌‌توان آن را نثر قافيه‌‌دار تهى از وزن معرفى كرد.[36] سجع، كهن‌‌ترين سبك ادبى زبان عربى است[37] كه به نظر برخى ادب پژوهان حلقه ارتباطى نثر به شعر بوده است.[38] اسلوب سجع عبارت بود از بيان عباراتى كوتاه، رسا و محكم با فاصله‌‌هايى منظم و هم اندازه بين جملات و برخوردارى هر جمله از نظم قافيه و گسترانيدن و پيچيدن معنا در طى عبارات با استفاده فراوان از تلميحات، استعارات، كنايات و احيانا تعبيرهاى معما گونه و راز آلود كه امكان فهم چند معنا در آن متصور بود و از مسئوليت كاهن در برابر گفته خويش مى‌‌كاست.[39]
محتواى كلام آنها نيز عبارت بود از مجموعه‌‌اى مثلها و پند و اندرزها و به اصطلاح منطقيان، مسلّمات و مشهورات كه در قالبى اطمينان بخش و غير قابل ترديد تدوين مى‌‌يافت و به مخاطب چنين وانمود مى‌‌ساخت كه مشكل به طور كامل حل شده است[40]، از اين روى كاهنان در بين مردم عرب اعتبار يافته بودند و چنين پنداشته مى‌‌شد كه آنان اخبار خويش را از راه ارتباط با غيب به دست مى‌‌آورند.[41]
به كارگيرى اسلوب سجع در شمار نسبتاً وسيعى از آيات قرآن[42] در كنار وجود برخى شباهتهاى ظاهرى همچون ادعاى مشترك پيامبر و كاهنان مبنى بر ارتباط با غيب، زمينه مناسبى براى مخالفان پيامبر پديد آورده بود كه او را از زمره كاهنان معرفى كرده، اصالت و انحصار پيام او را نفى كنند. اين اتهام به پيوست پاسخ خداوند به اين اتهام و بيان تفاوت ماهوى كهانت و نبوت در آياتى چند از قرآن بازتاب يافته است (طور/52،29؛ احقاف/69،42)، افزون بر آن در شمار زيادى از روايات نيز كاهنان نكوهش شده‌‌اند و مراجعه به آنها كفر و منبع دانش آنها شياطين معرفى شده كه پس از نزول پيامبر همين راه ارتباطى نيز بر آنها بسته‌‌شد.[43]
اختلاف بين كهانت و نبوت از چنان اهميتى براى دانشمندان مسلمان برخوردار بود[44] كه درباره استفاده قرآن از اسلوب سجع نيز بحثهاى اختلاف برانگيز فراوانى مطرح كرده‌‌اند. شمار نسبتاً وسيعى از محققان علوم قرآنى بر اين ادعا اصرار ورزيده‌‌اند كه هرگز اسلوب سجع در قرآن به كار گرفته نشده است. آنان در پاسخ به اين پرسش كه تفاوت بين سجع و كلام موزون و قافيه‌‌دار بسيارى از آيات قرآن چيست، به رابطه لفظ و معنا توجه كرده و سجع را نوعى بازى زبانى شمرده‌‌اند كه معانى تابع الفاظ آن است و از روى تصنع و تكلف و به صورتى ساختگى بيان مى‌‌شود؛ اما در كلام موزون و قافيه دار قرآن، الفاظ تابع معانى‌‌اند و از روى بلاغت و فصاحت و به صورتى طبيعى، آهنگ و قافيه يافته‌‌اند.[45] پيروان اين ديدگاه در تثبيت نظر خويش اصطلاحى جديد و متفاوت براى سبك متناظر با سجع در قرآن ابداع كرده، آن را «فاصله» ناميده‌‌اند.[46]
پيروان نظريه به كارگيرى سجع در قرآن، تفاوت گوهرى سجع و فاصله را تنها در منبع و خاستگاه آن مى‌‌شمرند كه در سخنان كاهنان از الهامات شيطان و تخيلات بشرى بر خاسته و در قرآن از خداوند متعالى صادر شده است؛ اما از جهت شكل و اسلوب تفاوتى بين آنها نيست و از اين رو اطلاق سجع بر اسلوب آيات قرآن درست و بى‌‌مانع است. در واقع سجع، گونه‌‌اى سبك بيانى زيبا و نيكوست كه برخوردارى قرآن از آن نه تنها عيب شمرده نمى‌‌شود كه پسنديده نيز هست.[47]
اسلوب سجع به آيات قرآن به ويژه در دوره مكى اين امكان را بخشيده كه پندها و پيامهاى متنوع و داستانها و امثال گوناگون را در كوتاه‌‌ترين عبارات در قالبى منظم به هم دوخته، با برانگيختن پياپى احساسات و عواطف شنوندگان از ترس و شوق و شرم و خشم و... آنها را ناخودآگاه به ايمان و تسليم وادارد.[48]
اين گروه در پاسخ از برخى روايات نبوى در نكوهش سجع و پرهيز از به كارگيرى آن[49] اين‌‌گونه توجيه مى‌‌كنند كه پيامبر براى پاكسازى حافظه مسلمانان از خاطرات دوران جاهلى و بر هم زدن تداعى ذهنى بين قرآن و سجع كاهنان، چنين دستوراتى داده بود و از اين رو پس از مدت زمانى دوباره شاهد رواج سجع در بين مسلمانان و حتى صحابه و تابعان هستيم[50]؛ به عبارت ديگر پيامبر درصدد نكوهش شيوه خاص كاهنان در سجع‌‌گويى و نه مطلق اسلوب سجع بوده است.[51]
شعر نيز در كنار سجع رواج بسيارى داشت. شعر به سبب نظم و آهنگ و بُعد زيبا شناختى آن در فرهنگ شفاهى مردم عرب جايگاهى بى جايگزين داشت، زيرا بر خلاف متون نثرى به راحتى در حافظه‌‌ها مى‌‌ماند و به سرعت جغرافيا را درمى‌‌نورديد[52]، با اين حال قرآن هرگز از سبك شعر استفاده نكرد[53] و حتى پيامبر نيز بنابر پاره‌‌اى روايات از خواندن شعر پرهيز مى‌‌كرد.[54] شعر ابزار بسيار خوبى براى بيان احساسات شخصى و موردى شاعران است؛ اما هرگز نمى‌‌تواند سبك مناسبى براى بيان گزاره‌‌هاى كلى و عمومى در يك متن مرجع با زمينه‌‌هاى عقيدتى و دينى باشد.[55] از سوى ديگر پيامبر بى‌‌آنكه از شعر استفاده كرده باشد بر اثر آهنگين بودن پاره‌‌اى آيات و نيز ادعاى ارتباط با غيب به شاعرى متهم بود.[56] به پندار مردم عرب هر شاعرى با فردى از جنّ در تماس بود كه اشعار را بر او الهام مى‌‌كرد.[57] در واقع سجع، شيوه‌‌اى ميانه بين نثر خشك و بى‌‌روح و شعر بود و ازاين رو مناسب‌‌ترين سبك براى بيان در متنى چون قرآن به شمار مى‌‌رفت.
امثال از ديگر گونه‌‌هاى ادبى رايج بين عرب قبل از اسلام بود.
[58] مَثَل در تعريف اصطلاحى به عبارتى كوتاه با معنايى رسا گفته مى‌‌شود كه از راه تشبيهى گويا و كنايه‌‌اى نيكوبيان مى‌‌شود.[59] امثال عرب يا از نوع واقعى بوده، به رخدادى حقيقى اشاره داشتند يا از نوع تخيلى و از زبان حيوانات و... بيان مى‌‌شدند.[60] مَثَل* در هر دو حالت به تجربه‌‌اى واقعى و عينى در زندگى روزمره ارجاع داده، تأملات عبرت‌‌انگيز يك تجربه بشرى را در كوتاه‌‌ترين عبارت به ديگران انتقال مى‌‌دهد، از اين‌‌رو كاربرد اين صناعت در فرهنگ شفاهى عرب قبل از اسلام بسيار زياد بود[61] و قرآن نيز فراوان از مثل براى رسانيدن پيام خود بهره برده است.[62]
قصه از ديگر صناعتهاى رايج بين عرب قبل از اسلام بود[63] كه در سطح بسيار وسيعى در قرآن به كار رفته است و آيات قرآن به ندرت از نوعى حكايت و قصه‌‌گويى تهى‌‌اند. بهره‌‌گيرى از قصه در قرآن برخلاف مثل و همانند سجع بدون مشكل نبود. قرآن نه با هدف قصه سرايى كه با هدف ابزارى براى انتقال پيام از قصه استفاده مى‌‌كرد[64]، در نتيجه اين قصه‌‌ها بايد به رخدادهايى نسبتاً شناخته شده براى مردم عرب ارجاع دهند - گرچه تفصيل داستان شناخته شده نباشد - تا از تأثير كافى بر مخاطبان برخوردار بوده، آنها را قانع كنند. اعتراض به قرآن مبنى بر اقتباس از ديگر گامهاى آسمانى يا...‌‌به ويژه از آن جهت ذكر مى‌‌شد كه‌‌قصه‌‌هاى قرآن عمدتاً به تاريخ بنى‌‌اسرائيل يا اقوام ساكن در شبه جزيره و پيرامون آن مربوط مى‌‌شد. قرآن در پاسخ به اين اعتراض تأكيد مى‌‌كند كه آنچه قصه مى‌‌سرايد هماره حق است (نك: انعام/ 6، 57؛ كهف/ 18، 3) به شيوه‌‌اى حكيمانه دست به گزينشى معنادار زده و البته آنها را برآمده از وحى و علم‌‌غيب الهى مى‌‌شمرد. (نك: آل عمران/3، 44)
آشنايى مخاطبان با بسيارى از داستانهاى قرآن موجب مى‌‌شد كه مخالفان پيامبر بر اين قصه‌‌ها نام «اساطير» نهاده (نك: نحل/ 16، 24؛ قلم/ 68، 15؛ مطفّفين/ 83، 13)، آنها را حكايات كهنه و سخنان گزاف پيشينيان تلقى كنند
[65] كه پيامبر آنها را از ديگران ربوده (فرقان 25/،5) و در نتيجه آنان نيز اگر بخواهند مى‌‌توانند مانند اين قصه‌‌ها را بياورند. (انفال 8/،31) نضر بن حارث در اين ماجرا بيشترين نقش را ايفا كرده و حتى براى اثبات اين مدعا به اطراف شبه جزيره سفر كرده، داستانهاى رستم و اسفنديار را آموخته و در هماوردى با پيامبر بر مردم مكه مى‌‌خواند.[66] او مى‌‌كوشيد به سخنان خود اسلوب سجع دهد تا هم اثر بيشترى بر مخاطبان گذارد و هم در هماوردى خود با قرآن، مشابهت بيشترى برقرار سازد.[67] دستور پيامبر مبنى بر قتل نضر پس از اسارت وى در جنگ بدر[68] ميزان خطر اتهام افسانه سرايى او به قرآن را مى‌‌رساند.[69]
اسلوبهاى مشترك زبان عربى قبل از اسلام و متن مقدس قرآن[70] هرگز به اين معنا نيست كه متن جديد نوشته‌‌اى متداول و معمولى براى مردم عرب به شمار مى‌‌رفت. متن قرآنى به رغم استفاده فراوان از اساليب و سبكهاى متداول زبان عربى، تدوينى نو و ابداعى به خود گرفته بود و شاهكارى ادبى به شمار مى‌‌رفت.[71] فرهنگ شفاهى اين انسان[72] براى نخستين بار با متنى منسجم و پيوسته مواجه مى‌‌شد كه با منظومه‌‌اى جديد از انديشه‌‌ها و آموزه‌‌ها، جهانبينى مخاطب را دگرگون مى‌‌ساخت و از جهت سبك و اسلوب نيز درج آن در ضمن يكى از قالبهاى مشخص ادبى به راحتى امكان‌‌پذير نبود. سر درگمى مخالفان پيامبر در ايراد اتهام به وى با به كارگيرى تعابير متفاوتى مانند سحر‌‌(انبياء/21، 21/3؛ سبأ/ 34،43؛ احقاف/ 46،7 - 8)، جنون (مؤمنون/ 23،25؛ صافّات/ 37،36؛ دخان/‌‌44،14)، شاعرى (انبياء/ 21،5؛ يس/ 36،69؛ طور/ 52،30؛ حاقّه/ 69،41) و كهانت (طور/ 52،29؛ حاقّه/69،42) نشان اين تفاوت گوهرى و ساختارى است. بسيارى از مردم عرب نيز در نخستين برخورد با قرآن با شگفتى آن را سخنى متفاوت از سخنان متداول شمرده‌‌اند.[73]
تأكيد بر ويژگى و تفاوت متن قرآن در هر دو جهت محتوا و سبك در آيات بسيارى از قرآن منعكس شده است؛ قرآن خود را متنى هدايتگر و شفابخش و نورى حاوى دانشها و معارفى از سوى خدا شمرده و زبان خود را «مُبين» و گويا (زخرف/‌‌43،2) و سخن خود را نيكوترين:«اَحسَنَ الحَديث»(زمر/ 39،23) و راست و دور از كژى: «غَيرَ ذى عِوَج»(زمر/ 39،28) معرفى مى‌‌كند.

 سير پيدايش و پيشرفت مطالعات بلاغى قرآن:

مردم عرب در قرن نخست اسلامى بيشتر به گسترش جغرافيايى اسلام اهتمام ورزيده و بر اثر نبود ابزارها و مقدمات مطالعات علمى، شاهد تلاش قابل توجهى در عرصه مطالعات مربوط به بلاغت قرآن نيستيم، با اين حال رگه‌‌هايى از مطالعه ادبى قرآن در مدرسه ابن عباس (م. 68 ق.) به چشم مى‌‌خورد؛ وى شعر را «ديوان عرب» و مرجع شناسايى واژگان دشوار قرآن مى‌‌شمرد[74] و خود در پاسخ به «مسائل ابن ازرق» نزديك به 200 پرسش از مفردات قرآن را با استناد به اشعار جاهلى تفسير كرد.[75] شرح مفردات غريب و مشكل قرآن در قرن دوم با شتاب زيادى ادامه يافته، زمينه مناسبى براى رشد و گسترش مطالعات ادبى قرآن فراهم آورد.


 


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به انجمن علمی اعجاز قرآن می باشد